حالا من حسودترم یا تو ؟

By saboorajanam

 یادته،خیلی دوست داشتم بین همه محبوب باشی، هی تعریفتو واسه دوستام میکردم ، اونقدر از عشقت مطمئن بودم ،که دلم میخواست بقیه هم تو شادی من شریک باشن،حتی،به زور میکشوندمت تو جمع دخترا،یادته ، یه بار چقدر بهت اصرار کردم بیایی با ما “لودو” بازی کنی، بعدش چی شد ؟ یادته؟ وقتی تو از بقیه جلو افتادی ،یکی ازدخترا شروع کرد به کُر کُری خوندن ، تو هم با شیطنت جوابشو می دادی، نذاشتم اخمام بره توهم ، ولی ، حالم گرفته شد ،بعدش دیگه هیچوقت برنامه نذاشتم تا با دخترا همبازی بشی .

 حالا بگو من حسودترم یا تو؟

 یادته ، تازه که نامزد شده بودیم ،بهم میگفتی دلم نمیخواد دستاتو مردای دیگه ببینن ،دستکش دستت کن، یا ناخوناتو بگیر،من جدی نگرفته بودم،ولی هفته بعدش که اومدی دیدنم ، اخمات که رفت توهم ، یه جفت دستکش سفید خریدم ،اونم تو چله تابستون ، اما بعدا که فهمیدی اینطوری بیشتر توجه بقیه جلب میشه ، گفتی نمیخوام درش بیار ،منم خیالتو راحت کردم که تو اموزشگاه دخترونه ،دستامو هیچ مردی نمیتونه ببینه ،یادته ؟ بهت گفتم دوست دارم دستام خوشگل باشه ،فقط به خاطر تو بود ،بعدنا وقتی یکی از ناخونام میشکست ،کلی قربون صدقه ام میرفتی تا ناراحت نشم، اما وقتی عروس خونت شدم ،همون ماه اول همه ناخونام شکست ،همشون !

 حالا من حسود ترم یا تو؟

یادته یه بار دخترا را جمع کردیم تو روز برفی بردیمشون بند ، تو ماشینو یه گوشه پارک کردی بعد ما افتادیم به برف بازی،یادته اون دختره یه گوله برف درست کرد وپرت کرد طرفت ، تو اول جا خوردی ،بعدش یه گوله از برفای روی ماشین درست کردی و انداختی طرفش ،بعد یهویی همه گوله برفا طرف تو پرت شد ،یادته ، کلی ناراحت شدم،ولی به روی خودم نیاوردم ، بعدش دیگه عهد کردم روزای برفی ازت نخوام منو با دوستام ببری گردش .

حالا من حسودترم یا تو؟

یادته، اصرار میکردی گیتار زدن یاد بگیرم ، گیتارتو ،روز تولدم ،هدیه کردی به من، بعد منو بردی یه موسسه موسیقی ثبت نام کنی،یادته تا فهمیدی کلاس گیتار خصوصی ویه نفره است واستادشم یه اقاست ، پشیمون شدی ،گفتی یه کلاس دیگه،سنتور،استاد اونم اقا بود، تا دنبک رفتیم ولی …. بعدش دستمو کشیدی وگفتی خودم یادت میدم ، یادته؟ منم لج کردم و یاد نگرفتم.

حالا من حسودترم یا تو ؟

 یادته یه بار ، همگی رفته بودیم بیرون شهر ،شب موقع برگشتن تو آروم به آسمون اشاره کردی ،گفتی ببین چه پر ستاره وقشنگه،میدونستم شبای پرستاره را خیلی دوست داری چقدرم از زل زدن به آسمون شب لذت میبری ، لبخند زدم وگفتم اره خیلی قشنگه،یه کم بعدش، وقتی یکی گفت :”چه شب قشنگی ،تماشای ستاره ها تو این شب چه لذت بخشه “،تو ماشینو بغل جاده پارک کردی تا همه بتونن ستاره ها را تماشا کنن،خیلی تو ذوقم خورد،بعد از اون تصمیم گرفتم خودم زودتر ستاره ها را بهت نشون بدم ،تازه با هیچ کسی هم شبا برای تماشای ستاره ها بیرون نریم.

 حالا من حسودترم یا تو؟

خیال میکردم عروس خونت که شدم ، باید تمام وقتتو با من بگذرونی ، کار و چیزای دیگه برام مهم نبود،نمیتونستم قبول کنم به غیر از من برای چیز دیگه ای وقت بذاری ، حتی وقتی خبر میخوندی ، یا توکلوب بحث میکردی ،کله ام داغ میشد ، مگه همه چیز زندگیت من نبودم ،دیگه دنیای مجازی را میخواستی واسه چی؟ میخواستم پا به پات بیام، وقتی حس کردم اینکارا باعث میشه پیش تو ضعیف جلوه کنم ،تو را ناامید کنم ،دست کشیدم،سرمو به کتاب خوندن وتماشای فیلم گرم کردم،حتی در عرض چند ماه بسکه کانالای تورک تماشا کردم ،زبونشونو یاد گرفتم،از تو هم بهتر ،اعتراف کن ،بعد که اینترنت دائمی واسه خونه خریدی ،یهوی دلم هوای وبلاگ نوشتن کرد، قبلا مخاطب همه حرفام تو بودی ،الانم هستی ، اولش بهم گفتی جوینده گوینده است ویابنده خاموش ، ولی با نوشتن حس میکنم پوست میندازم ، الان کمک میکنی تا بهتر بنویسم، نمیدونم اگه من جای تو بودم اینکار رو میکردم یا نه ؟

چرا من نمیتونم مثل تو باشم؟

 ببین من اگه شوهر تو بودم نمیذاشتم از خونه پاتو بیرون بذاری اونقدر بهت غذا میدادم بخوری تا چاق شی ،برا دوچرخه نمیخریدم تا بیرون شهر دوچرخه سواری کنی ، نمیذاشتم رژیم بگیری ،هیچ کدوم از کارایی که برام میکنی را برات نمیکردم ، حتی بهت نمیگفتم که هیچ کسی به اندازه من تو دنیا تو را دوست نداره، همه زندگیم تویی ،چه خوب شد که من زنم وتو مرد ،چه خوب که نقشامون عوض نشده.

 چون هرچی فکر میکنم میبینم من حسودترم !

برچسب‌ها:

يك پاسخ برايش بگذاريد